خداحافظی
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ،صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده دردلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد،کس به داغ دل باغ ،دل نداد
ای وای،های های عزا در گلو شکست
"بادا "مباد گشت "مباد ا"به باد رفت
"آیا "زیاد رفت و"چرا "در گلو شکست
فرصت گذشت وحرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم
بغضم امان نداد وخدا ... در گلو شکست...

استاد عشق

قدم درراه می گذارم . و پس از سفری چند ساعته به تفرش می رسم . عصر یک روز سرد و غم انگیز پاییز است. در کنار آرامگاه پروفسور حسابی می نشینم . و به پشتکار و سخت کوشی این مرد فرزانه می اندیشم . و به صبر و شکیبایی ایشان ، در برابر ناملایمات و سختی ها فکر می کنم و نگاهم را از سنگ ساده ی آرامگاهشان می گیرم. و به آسمان بی انتها نگاه می کنم . آن جا که خورشید نیمی از وجودش را ، پشت کوه ها پنهان کرده است. بی درنگ به عقب بر می گردم . به افق چشم می دوزم ، تا طلوع حسابی های دیگری را نظاره گر باشم ...

روحش شاد و راهش پر رهرو باد"
دسته چک
دانشگاه شیکاگو بسیار پیشرفته بود. مهم تر از هر چیزی آزمایشگاه های متعدد و معتبر آن بود. من در لابراتوار بسیار پیشرفته اپتیک، مشغول به کار شدم.
در خوابگاه دانشگاه هم اتاق مجهزی برای اقامت، به من داده بودند. از نظر وسایل رفاهی، مثل اتاق یک هتل بسیار خوب بود. آدم باورش نمی شد، این اتاق در دانشگاه باشد.
معلوم بود که همه چیز را، برای دلگرمی محققین و اساتید، فراهم کرده بودند. نکته خیلی مهم و حائز اهمیت، آزمایشگاه ها و چگونگی تجهیزات آن بود. یک نمونه از آن مربوط به میزی می شد که در آن آزمایشگاه به من داده بودند. این میز کشوی کوچکی داشت. از روی کنجکاوی آنرا بیرون کشیدم و با کمال تعجب، چشمم به یک دسته چک افتاد. دسته چک را برداشتم و متوجه شدم تمام برگه های آن امضا شده است!
فوراً آنرا نزد پروفسوری که رئیس آزمایشگاه ها و استاد راهنمای خودم بود بردم. چک را به او دادم و گفتم: ببخشید استاد، که بی خبر مزاحم شدم. موضوع بسیار مهمی اتفاق افتاده است. ظاهراً این دسته چک مربوط به پژوهشگر قبلی بوده و در کشوی میز من جا مانده است. و اضافه کردم، مواظب باشید، چون تمام برگ های آن امضا شده است، یک وقت گم نشود.
پروفسور با لبخند تعجب آوری، به من گفت: این دسته چک را دانشگاه برای شما، مانند تمام پژوهشگران دیگر دانشگاه، آماده کرده است، تا اگر در هنگام آزمایش ها به تجهیزاتی نیاز داشتید، بدون معطلی به کمپانی سازنده تجهیزات اطلاع بدهید. آن تجهیزات را، برای شما می آورند و راه می اندازند و بعد فاکتوری به شما می دهند. شما هم مبلغ فاکتور شده را روی چک می نویسید و تحویل کمپانی می دهید. به این ترتیب آزمایش های شما با سرعت بیشتری پیش می روند.
توضیح پروفسور مرا شگفت زده کرد و از ایشان پرسیدم: بسیار خوب، ولی این جا اشکالی وجود دارد، و آن امضای چک های سفید است؛ اگر کسی از این چک سوء استفاده کرد، شما چه خواهید کرد؟
با لبخند بسیار آموزنده ای چنین پاسخ داد: "بله، حق با شماست. ولی باید قبول کنید، که درصد پیشرفتی که ما در سال بر اساس این اعتماد به دست می آوریم، قابل مقایسه با خطایی که ممکن است اتفاق بیفتد نیست."
"این نکته، تذکر یک واقعیت بزرگ و آموزنده بود. نکته ای ساده که متاسفانه ما در کشورمان نسبت به آن بی توجه هستیم."

برگرفته از کتاب استاد عشق/ صفحه115
دخترم ژرالدين
من آنجا را به خوبی می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست . نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است.
نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟
...
![]()
با پول نمی توان...
می توان خانه خرید ولی آشیانه نه
می توان رختخواب خرید ولی خواب نه
می توان ساعت خرید ولی زمان نه
می توان مقام خرید ولی احترام نه
می توان کتاب خرید ولی دانش نه
می توان دارو خرید ولی سلامتی نه
می توان آدم خرید ولی دل نه...
![]()
ضرب جالب عدد 37
1+1+1→111=37×3
2+2+2→222=37×6
3+3+3→333=37×9
4+4+4→444=37×12
5+5+5→555=37×15
6+6+6→666=37×18
7+7+7→777=37×21
8+8+8→888=37×24
9+9+9→999=37×27
آیا عدد دیگری سراغ دارید که چنین الگویی داشته باشد؟
"با تشکر از مدیر وبلاگ نوشته های یک آموزگار "
پازل ریاضیدانان 3

زیبایی ریاضیات
گاهی زیبایی ریاضیات به وسیله رفتار حیرت انگیز اعدادش جلوه گر می شود .
ببینیــــد:
12321 = 111×111
1234321 = 1111×1111
123456787654321 = 11111111×11111111
با تشکر از مدیر وبلاگ math خونه"
دانش اموز گرامی ببینید برای اعداد دیگری هم می توانید چنین الگویی را بیابید؟
بدون شرح!!!
ایرادات تایپی و تصویری فصل اول کتاب ششم
نسخه نهایی کتاب ریاضی ششم ابتدایی منتشر گردید.
ولی با کمال تعجب ایرادات و اشکالات تایپی و تصویری فراوانی در کتاب وجود دارد. که رفع نشده است. و به گفته دوستان این کتاب با همین ایرادات هم اکنون چاپ و آماده شده است.
این تصاویر دقیقا" از فصل اول کتاب ریاضی پایه شششم ابتدایی گرفته شده است.
برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب رجوع فرمایید.
نسخه نهایی کتاب ریاضی پایه ششم
برای دانلود این مطالب به وبلاگ اندیشه مراجعه فرمایید
نرم افزار محاسبه وارون نسبت های مثلثاتی
توصیه سعدی به رانندگان عزیز
"ای ساربان آهسته رو که آرام جانم می رود
و ان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود"
تفسیر و توضیح بیت :
امروزه در بسیاری از جاده های کشور این شعار را بر روی تابلوها می بینیم که "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است."
در این شعر اشاره سعدی به ساربان در حقیقت اشاره به رانندگان سواری های بین شهری است که معمولاً با سرعت غیر مجاز به جابه جایی مسافر ین مبادرت می ورزند .
در این شعر، شاعر مورد نظر که گویی چیز بار ارزشی را به این سواری ها داده است اصرار شدیدی دارد که راننده آهسته حرکت کند تا خدایی نکرده ایجاد سانحه ای باعث از بین رفتن دسترنج او نشود !
یک خاطره
استاد بزرگوارم آقای کردستانی عزیز مطلبی رو در وبلاگشون قرار دادند . با عنوان خیلی بابا ها ... .این مطلب من رو به یاد یک خاطره ای انداخت . که خواندنش خالی از لطف نیست.
خرداد ماه امسال به پیشنهاد مدیر مدرسه قرار شد روز قبل از امتحان ریاضی ترم دوم یک کلاس رفع اشکال برای هر پایه برگزار کنیم. من هم قبول کردم.
بعد از ظهر کلاس شروع شد. همه بچه های دوم آمده بودند. بجز حسین.
حسین یکی از دانش آموزهای با هوش ، پرتلاش ولی کمی بازی گوش کلاسم بود.و البته علاقه خاصی هم به گاو ها و صحرا داره.
از بچه ها پرسیدم : حسین کجاست؟
بچه ها گفتند: آقا کتاب ریاضی شو برداشت و همراه باباش، گاو های ده رو برده صحرا برای چرا.
پیش خودم گفتم : عجب بچه بازی گوشیه ها... . دو هفته صبر می کردی امتحانات تموم می شد بعد کل تابستون رو می رفتی صحرا دنبال بازی .
خلاصه اون روز کلاس بدون حسین برگزار شد. فردا صبح قبل از امتحان حسین رو تو حیاط دیدم که داشت کتاب ریاضیش رو ورق میزد. صداش کردم.
گفتم: دیروز نیومدی کلاس ؟
گفت: آقا با بابامون گاوا رو بردیم صحرا.
با خنده بهش گفتم : پس دیروز درس تعطیل...؟
چیزی نگفت ، خندید و رفت.
امتحان برگزار شد. برگه ها رو جمع کردم . و شروع به تصحیح کردن برگه ها شدم.
بالاترین نمره کلاس رو حسین آورده بود . 19/50
کسر هایی عجیب
دانش آموز عزیز : می تونید کسر های دیگری رو پیدا کنید که این خاصیت رو داشته باشند؟
خاصیت عدد 3367
دانش آموز عزیز : می تونید عدد دیگری رو پیدا کنید که این خاصیت رو داشته باشه؟
خاصیت عدد 91
دانش آموز عزیز : می تونید عدد دیگری رو پیدا کنید که این خاصیت رو داشته باشه؟
خاصیت عدد 8
دانش آموز عزیز : می تونید عدد دیگری رو پیدا کنید که این خاصیت رو داشته باشه؟
مقیاس
دانش آموز عزیز در این پروژه شما باید به این هفت سوال پاسخ بدید.
1- اگر یک اتم رو یک میلیون برابر کنیم چقدری میشه؟
2- اگر قطر موی انسان را یک میلیون برابر کنیم ، قطرش چقدر خواهد شد؟
3- اگر یک میلیون نقطه کنار هم قرار بدیم ، طول خط بدست آمده چقدر خواهد شد؟
4- اگر یک پشه را یک میلیون برابر کنیم طولش چقدری میشه؟
5- یک میلیون ثانیه با یک بیلیون ثانیه چقدر اختلاف داره؟
6- اگر موی انسان یک بیلیون برابر بشه ، آیا با شعاع کره زمین قابل مقایسه هست؟
7- در یک هزارم ثانیه نور و صوت چه مسافتی رو طی می کنند؟
قطر موی انسان ، اندازه پشه ، اتم و سرعت صوت و نور رو هم میتونید تو اینترنت پیدا کنید.
چرتکه
این متن قسمتی از خبر اخبار جوانه ها است.
![]()
من خودم تا به امروز با چرتکه کار نکرده بودم. حتی بلد نبودم عدد گذاری در چرتکه چه طوری هست. یه گشتی تو کتاب های کتابخونم زدم ولی چیز زیادی دست گیرم نشد.
رفتم سراغ اینترنت مقاله فارسی به اون صورت نبود. تو مقالات انگلیسی که نگاه می کردم یه چیزایی یاد گرفتم.
نحوه عدد نویسی ، جمع و تفریق با چرتکه رو متوجه شدم. خیلی جالب بود پیشنهاد می کنم حتما" یه سری به این سایت ها بزنید.
http://gwydir.demon.co.uk/jo/numbers/machine/abacus.htm#eastern
http://www.wikihow.com/Use-an-Abacus
ولی یه سوال ذهن من رو مشغول کرده ظاهرا" با چرتکه میشه ضرب ، تقسیم و حتی ریشه دوم و سوم اعداد رو هم پیدا کرد. ولی چه طوری؟
اگر دوستان اطلاعاتی در این زمینه دارند ممنون میشم در اختیار من و سایر همکاران هم قرار بدن.
پیکنیک لاکپشت ها
یک روز خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند.

از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت، خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند.
بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند.
بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید،
گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود.
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره.
خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ...
سپس در سال هفتم غیبت او،پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،
« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!
بررسی فصل هشتم کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
" بررسی فصل هشتم "
منتظر نظرات ارزشمند شما همکار گرامی هستیم.(پست ثابت)
کفش هایم کو؟!
کفش هایم کو؟!

دم در چیزی نیست لنگه کفش من اینجاها بود!
زیر اندیشه این جا کفشی!
مادرم شاید این جا دیشب
کفش خندان مرا،
برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن.
هیچ جا اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود کفشستان!
و به اندازه انگشتانم معنی داشت...
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد
شست پایم به شکاف سر کفش، عادت داشت...!
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود...
جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش به کفاش محل خواهد داد
"خواب در چشم ترش می شکند"
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
"یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود"
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید!
کفش من می فهمید
که کجا باید رفت،
که کجا باید خندید
کفش من له می شد
گاهی زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من در این کله صبح، پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن و به جایی بروم
که به آن "نانوایی" می گویند!
شاید آن جا بتوان، نان صبحانه فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم....اما نه!
کفشهایم نیست! کفشهایم کو؟!
کیومرث صابری(گل آقا) این شعر نقیضه ای بر شهر کفشهایم کو؟ از سهراب سپهری است.
طراحی و ساخت کف پوش



در این پروژه شما باید با استفاده از اشکال هندسی یک کف پوش را طراحی و سپس با مقواهای رنگی آن بسازید.
برای مشاهده نمونه های کف پوش های طراحی شده به آدرس های زیر مراجعه کنید.
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/examples.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/greek.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/maze.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/knot.htm
پیشنهاد می کنم قبل از ساخت کف پوش، طرح مورد نظر خود را با استفاده از آدرس های اینترنتی زیر طراحی کنید.
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/tess.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/tri.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/mklarge.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/mkmosaic.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/tri.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/plain.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/fish.htm
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/easy.htmhttp://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/blanksq.gif
http://gwydir.demon.co.uk/jo/mosaic/blanktri.gif
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/bigsqtri1.gif
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/bigsqtri2.gif
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/hexagon.gif
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/hextria.gif
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/hextrib.gif
http://gwydir.demon.co.uk/jo/tess/hexsqtri.gif
فرمول هایی برای اعداد اول
در طول تاریخ ریاضیدانان بزرگی درتلاش برای پیدا کردن رابطه ای برای اعداد اول بوده اند. ولی هیچ گاه نتواستند رابطه ای کلی برای تمام اعداد اول بیابند.
در دنیا جوایزی هم برای پیدا کردن اعداد اول بزرگ در نظر گرفته شده مثلا" موسسه Electronic Frontier Foundation جایزهای به مبلغ صدهزار دلار برای اولین کسی که یک عدد اول با حداقل 10 میلیون رقم پیدا کند در نظر گرفته است.همچنین مبلغ 150 هزار دلار برای کسی که یک عدد اول با 100 میلیون رقم و 250 هزار دلار برای 1 میلیارد رقم در نظر گرفته شده است.این موسسه ممکن است مبلغ 100 هزار دلار برای دپارتمان ریاضی دانشگاه UCLA که موفق به کشف یک عدد اول 13 میلیون رقمی شدند پرداخت کند.
برخی از ریاضیدانان روابطی پیدا کردند. که فقط قادر است تعداد محدودی از اعداد اول را به ما بدهد. در زیر چند نمونه از این روابط را ذکر کرده ایم.
شما دانش اموز عزیز در این پروژه یکی از روابط بالا را انتخاب کرده و باید تمام اعداد اول حاصل از این روابط را بیابید.
برای انجام این پروژه می توانید از آدرس اینترنتی زیر هم کمک بگیرید.
http://rechneronline.de/prime-factors/
بررسی فصل هفتم کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
ماتریس متقارن ادبی
این شعر به صورت عمودی وافقی یک جور خوانده میشود!!!
+++با تشکر از استاد زنگنه بابت ارسال این مطلب جالب و خواندنی+++
پازل ریاضیدانان 2
این پازل در سه سطح آسان ، متوسط و سخت طراحی شده.

برای ساخت این پازل به وبسایت ریاضی دبیرستان مراجعه فرمایید.
عید فطر مبارک

عید فطر؛ عید پایان یافتن رمضان نیست. عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد میشود.
رمضان کوره ای است که هستی انسان را میسوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر میآورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است.
بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر در عید فطر درنیابیم که از نو متولد شدهایم؛ اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم؛ عید فطر، عید ما نیست.
وصال در کلام بزرگان
دكتر رحيم زارع نهندي یکی از شاگردان استاد منوچهر وصال در وصف استادش چنین می گوید:
دكتر وصال كه به درستي در دوره چهارم همايش چهرههاي ماندگار به عنوان يكي از اين چهرهها انتخاب شدند از شخصيت بسيار والايي برخوردار بوده و داراي دقت نظر بالا، كلامي پخته و ويژگيهاي اخلاقي ستوده اي بودند.
مهدي بهزاد از چهرههاي ماندگار رياضي كشور از استادش می گوید :
نخستين بار در پنجاه و چهار سال پيش در يكي از اتاقهاي دانشكده علوم دانشكدهي تهران به عنوان دانشجو، استاد وصال را ديدم و از آن زمان تاكنون افتخار شاگردي ايشان را داشتم. استاد بسيار دقيق، جدي، سختگير و سخت كوش بودهاند و به واقع تمام ويژگيهايي كه لازمه هر معلم است در ايشان وجود داشت.
دغدغه ايشان همواره اين بود كه چه كار كنيم كه پژوهش در ايران پا بگيرد.
بايد از زندگي اين بزرگمردان درس بگيريم. منش، دقت، بزرگواري، جديت، فرهيختگي، بينظيري، اثرگذاري در عرصههاي مختلف زندگي غيره از جمله درسهايي است كه ميتواند پدر آناليز رياضي ايران گرفت.
رقيه معتمدي در باره همسرش می گوید:
همه دانشگاهيان و شاگردان به استاد لطف داشته و به او عشق ميورزند. استاد مردي آرام، بيتوجه به ماديات دنيوي، سختكوش و عاشق شاگردان خود بود كه تا آخرين لحظه عمر آنان را فراموش نكرد.
مهندس وصال این چنین از پدر می گوید :
پدرمن عاشق رياضيات، شاگردان، دوستان و خانواده خود بود و همواره دغدغه افزايش سطح علمي جامعه را داشته و در راستاي آن تلاش ميكرد.

نامی جاوید در سیاره ی زهره
نخستین زن ایرانی بود كه نامش برای همیشه بر سیاره زهره ، ثبت شد.

برای مشاهده متن کامل آن به وبلاگ نوشته های یک آموزگار مراجعه فرمایید.
سوالات کنکور!!!
دوستان سلام ...
***با تشکر از آقای کلهر عزیز بابت ارسال این مطلب جالب و خواندنی
سوالهای کنکور
امسال را دیدهاید؟ بعضی سوالهایش واقعاً خیلی باحالند!
منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض میکنم:
انگار یک سری سوالات کنکور امسال
در دروس ادبیات و معارف، برای آیکیوی
در حد ...! طراحی شده است، در حدی
که قشنگ آدم را به خنده میاندازد.
باور نمیکنید؟ پس سوالها را
بخوانید:
ـ جای خالی را با گزینهی
مناسب پر کنید.
«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه
دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم
یعنی گزینهها آنقدر تابلوست که
طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد،
بهراحتی و با توجه به وزن شعر،
میتواند گزینهی درست را پیدا کند. اما
این سوال تازه خوب است! صبر کنید
برسیم به جالبترهایش!
ـ جای خالی را با گزینهی
مناسب پر کنید.
«بهرام که گور میگرفتی
همه عمر
دیدی که چهگونه گور
........... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
به خدا این سوالهای کنکور امسال
بوده است ها! فکر نکنید من اینها را از
خودم درآوردهام. باور نمیکنید،
خودتان بروید سایت سازمان سنجش را
ببینید. توی این سوال فقط کم
مانده بود یکی از گزینهها را هم میگذاشت
"دلپذیر" یا
"تبرک"! تست بعدی را داشته باشید:
ـ جای
خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ......
رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ
بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشمهای
دقت دارید که، طراح محترم گزینهی
2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده
داوطلبین عزیز کوچکترین شکی
نکنند. آن گزینهی 4 هم که آخرش است. اما
سوال بعدی:
ـ جای خالی را با گزینهی
مناسب پر کنید.
« ............ پردهی
پندار دریدند
یعنی همهجا غیر خدا
هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همهجا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان
باز این سوال نسبت به قبلیها خوب
است! گزینهی 3 را دارید که! خُب دیگر
وقتش است برویم سراغ شاهکارها!
ـ جای خالی را با گزینهی
مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و
....... باشد
وین گلستان همیشه خوش
باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت
یعنی من عاشق طراح این سوال هستم!
خدایی دل خجستهای داشته! فکر کنید!
مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین
پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا
که با سوالات ادبیات آشنا شدید،
بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس
معارف بیاندازیم:
ـ جای خالی را با گزینهی
مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و
......... وی از حقیقت هستی و جایگاه انسانی در
کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی
و اما به نظر من در میان همهی
این سوالات نبوغآمیز، جایزهی ویژه تعلق
میگیرد به سوال درخشان، بینظیر
و شگفتانگیز زیر:
ـ جای خالی را با گزینهی
مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر
کدام از ما هنگام ........... رویاهایی را مشاهده
میکنیم. این رویاها
انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن
آقا من همیشه هنگام دویدن رویا میبینم!
آنقدر خوب است
بررسی فصل ششم کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
ای کاش جبر و هندسه هم آسان بود!
"این پست را تقدیم می کنم به آرشام رضایی"

"هلن آدامز کلر" در بیست و هفتم ژوئن 1880در ایالت توسکامبیا آلباما به دنیا آمد. او در 19 ماهگی دچار بیماری گردید و بینایی و شنوایی اش را از دست داد. و ارتباطش با دنیای بیرون قطع گردید . در 6 سالگی او را به الکساندر گراهام بل نشان دادند و وی خانم سالیوان 21 ساله را به عنوان معلم هلن به آنها معرفی کرد. هلن در باره آن روز خاطره انگیز چنین می نویسد. ((زندگی واقعی من در یک روز از ماه مارس سال ۱۸۸۷ وقتی که تقریباً ۷ ساله بودم ، با ورود معلمم خانم سالیوان به زندگی من آغاز شد.)) معلمی عاشق که تا پایان عمرش در کنار هلن ماند. خانم سالیوان با نوشتن کلمه عروسک بر روی کف دستان هلن توانست اولین ارتباط هلن با دنیای بیرون را آغاز کند و شوق زیستن را در هلن بیدار کند. به گونه ای که هلن در کتاب زندگی من می نویسد. ((من با دستانم می شنیدم.))
زمانی که مشغول خواندن این کتاب بودم. تلاش و سخت کوشی خانم سالیوان برایم از همه چیز جالبتر بود. چگونه ممکن است معلمی این چنین عاشقانه تمام زندگی اش را صرف بالندگی یک دختر نابینا و ناشنوا کند؟
هلن با تلاش فراوان و کمک های بی پایان معلم جوانش در 14 سالگی وارد مدرسه ناشنوایان شد. در 16 سالگی وارد مدرسه کمبریج بانوان جوان و در 20سالگی وارد کالج رادکلیف شد و 4 سال بعد از انجا فارغ التحصیل گردید.
هلن در مورد اشتیاقش به آموختن چنین می نویسد. ((وقتی انگشتان خانم سالیوان از هجی کردن کلمات خسته می شد و از خواندن باز می ایستاد، برای اولین بار محرومیتم را به تلخی احساس کردم. کتاب را در دست می گرفتم و سعی می کردم کلمات را لمس کنم، با چنان شدت و قوتی از اشتیاق که هرگز فراموش نخواهم کرد.))
در اینجا قصد ندارم زندگی نامه هلن کلر را برای شما بنویسم. اگر جست و جویی در اینترنت بکنید. قسمت هایی از زندگی نامه این زن نابغه را پیدا می کنید.
می خواهم قسمت 19 کتاب "زندگی من" نوشته هلن کلر را برایتان بیاورم. مشکلاتی که یک دختر نابینا در درس جبر و هندسه با آن موجه است. آن گونه که خودش می نویسد .
((ای کاش جبر و هندسه به اندازه نصف زبان و ادبیات آسان بود.))
جشنواره فناوری اطلاعات و ارتباطات آموزش و پرورش
جدیت ممنوع!
رفتاری که در مدرسه با کودکان در پیش میگیرند چنان است که گویی آنها برده اند... این راهش نیست. برای از میان بردن سستی و برانگیختن هوش، وسیله ای بهتر از بازی یافت نمشود.
در بازی است که انسان احساس خود بودن ، احساس یگانگی، نشاط و بالندگی می کند . این بالندگی توان نیروی آدمی را در خدمت تولید ، خلاقیت و آزادی اندیشه و عمل قرار می دهد. پختگی مرد در گرو جدیتش در دوران کودکی هنگام بازی است.
بازی فیثاغورس با نخ و سیم بود که منجر به کشف نت های موسیقی ، رابطه نسبت اعداد و کشف قوانین ریاضی شد.
بازی دموکریت با قطرات آب بود که منجر به کشف اتم شد.
بازی ارشمیدوس در خزینه حمام بود که منجر به کشف قانون چگالی ماده شد.
بازی گالیه با چراغ روغنی آویزان از سقف کلیسا بود که منجر به کشف قانون پاندول شد.
بازی نیوتن در زیر درخت سیب بود که منجر به کشف قانون جاذبه زمین شد.
بازی گرگول مندل در باغچه خانه اش بود که منجر به کشف قوانین توارث شد.
یادمان باشد
همیشه جدی ترین قله های بشری
در بازی های کودکانه اش فتح گردید.
و جدی ترین تولیدات فرهنگی و مادی بشر
در غیر جدی ترین لحظات زندگی او بوده است.
پاسخ اثبات کنید (1)
در اینجا اثباتی برای آن را ارائه داده ایم.
مشاهده تصویر بزرگتر
افتتاح آزمایشگاه محاسبات خانه ریاضیات اصفهان
در روز شنبه مورخ 14/5/91 بعد از صرف افطار ، در مراسمی با حضور شورای علمی خانه ریاضیات اصفهان و مدیر عامل شرکت باسا ، آزمایشگاه محاسبات خانه ریاضیات اصفهان ( اهدایی شرکت باسا ) افتتاح شد. این آزماشگاه برای بهره گیری در زمینه حل مسائل پیچیده ریاضی با روش های محاسباتی Grid در نظر گرفته شده و در اختیار پژوهشگران این حوزه قرار گرفت.

خانه ریاضیات اصفهان در نظر دارد با آماده سازی سیستم تحت وب رزرو استفاده از این آزمایشگاه امکان بهره گیری از آن توسط علاقه مندان را سهولت بخشد. همچنین با راه اندازی این سیستم امکان ثبت تمامی مسائل حل شده در این آزمایشگاه و انتشار نتایج آن در صورت تمایل کاربران بوجود خواهد آمد. از دیگر برنامه های آتی می توان به افزایش قدرت محاسباتی این آزمایشگاه در صورت استقبال کاربران اشاره نمود.
عقلانیت ممنوع!
عاقل خود را با دنیا سازگار می کند و نادان دنیا را با خود. پس تمام پیشرفت های دنیا را مدیون انسان های نادانیم.
عاقل همیشه نگران مقبولیتش است. مقبول این و آن ،مقبول هنجارهای جامعه ، مقبول منطق دیگران...
ولی سازگازی یعنی چه؟ سازگاری یعنی همواره کراواتی ببندیم که به جورابمان بیاید و فردا نیز همین عقیده امروزمان را داشته باشیم. در چنین شرایطی عقل از تکاپو و خلاقیت باز می ایستد و فقط تقلید می کند.
سعی نکنید همواره سازگار بمانید این حق شماست که تغییر عقیده بدهید البته تا زمانی که به دیگری آسیبی نزنید. مهم نیست که دیگران چه فکر می کنند.
بدانید آنچه امروز معقول است از آنچه که دیروز نا معقول بوده خلق شده. انسان خلاق نامعقول فکر می کند. پس لطفا" کمی هم نا معقول فکر کنید.
عقل نقاد
عقل خرد آفرین
عقل هنجار گریز
و بالاخره عقل خلاق قادر خواهد بود
پوسته زندگی عادی را بترکاند و زندگی جدیدی را خلق کند.
برگرفته از کتاب یادداشت های ممنوعه/دکتر عبدالعظیم کریمی
شهریار شعرت را بخوان !

از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل شده است : شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .
مولا فرمودند: شهریار ما کجاست ؟
شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:
شهریار شعرت را بخوان !
و شهریار این شعر را خواند:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را/ که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل
اگر خداشناسی همه در رخ علی بین/ به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نما ند
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ /به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن/ که
نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر
کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب/ که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان/ چو علی که میتواند که بسر برد وفا
را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه
ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم ها له ای نسیم رحمت/ که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت/ چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم/ که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنائی
بنوازد ، آشنا را
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در
دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار کیست؟
گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند
گفتم : از جانب من اورا دعوت کنید که به قم نزد من بیاید . چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد میگوید من سید محمد بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمد ه ام پس از کمی تعلل خدام او را می پذیرند ؛ آیت الله پس از دیدن شهریار می گویند این همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر ( ع ) دیده ام .
آیت الله می پرسند : این شعر (( علی ای همای رحمت )) را کِی ساخته ای ؟
شهریار با حالت تعجب سؤال می کنند که شما از کجا خبر دارید ! که من این شعر را ساخته ام ؟
چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام . ولی من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم، تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام !
آنگاه آیت الله سری تکان می دهد ومی گو ید می دانم ولی تو ای:
"شهریار شعرت را بخوان ! "
و او متحیر و حیران می خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا. . . . .
منبع:
جزوه " فرازهایی از وصیتنامه الهی-اخلاقی آیت الله العظمی مرعشی نجفی"
برگرفته از وبلاگ یادگار های ماندگار
بررسی فصل پنجم کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
کدام اول است؟ ضرب یا تقسیم؟
با سلام
آقای گنجعلی لطف فرمودند و نقد فصل چهارم کتاب ششم رو مطالعه کردند. با برخی از موارد ذکر شده موافق و با برخی نیز مخالف بودند. در آخر پیامشون گفتند چرا در مورد ترتیب عملیات ها صحبتی نشده؟ مثلا" ضرب و تقسیم.
وقتی پیامشون رو خواندم اول خیلی تعجب کردم. ولی بعد به یاد نکته ای افتادم که در یکی از کلاس های ضمن خدمت یکی از دبیران به آن اشاره کرده بودند.ایشان می گفتند در برخی از موارد باید برای ضرب و تقسیم هم از پرانتز استفاده کنیم. کلی گشتم تا اون مثال رو پیدا کردم.
به فصل چهارم کتاب ریاضی ششم ابتدایی رجوع کردم . مشاهده کردم این جمله استفاده شده.
" اگر ترتیب انجام عملیات با پرانتز مشخص نشده بود ابتدا باید ضرب وتقسیم ها را انجام دهید سپس جمع وتفریق ها را".
آیا به نظر شما همکار عزیز این جمله کتاب باید تغییری بکند؟
***و در آخر از دوست خوبم آقای گنجعلی مدیر وبلاگ کلاس دوست داشتنی که این نکته جالب را خاطر نشان شدید. کمال تشکر و سپاس را دارم. با آرزوی موفقیت های بیشتر برای شما دوست عزیز***
*****
****
***
همکار گرامی مدیر وبلاگ "دنیای ریاضی" در این رابطه به نکته ای که در کتاب اول دبیرستان آمده ، اشاره کردند.
که گفته شده
" بنا به قرار داد ، در عبارت هایی که عملیات جمع و ضرب انجام می شود ، اگر ترتیب عملیات با پرانتز مشخص نشده باشد، ابتدا عملیات ضرب و تقسیم به ترتیب از چپ به راست انجام می شود ، سپس عملیات جمع یا تفریق به ترتیب از چپ به راست انجام خواهد شد. (ریاضیات اول دبیرستان/ فصل اول/ صفحه 26) "
بنا به گفته همکار محترم مدیر وبلاگ " نوشته های یک اموزگار" ، جناب آقای دکتر عالمیان نیز در ضمن تدریس کتاب ششم این نکته را یاد آوری کرده اند.
گزارش ميان دوره کارگاههای بازی و رياضی دانشآموزان ابتدايی
تقويت بكارگيري دقيق حس بينايي
تقويت هماهنگي بين مغز و عضلات كوچك دست و چشم
ارتقاء درك شهودي از فضاي سه بعدي
فایل Pdf
دعایم کن

دلت دریاست میدانم،
پر از احساس بارانی،
و این زیباست میدانم،
در این ایام نورانی،
دعایم کن،
که قلبت چشمه جوشان خوبی هاست می دانم.
فراخوان طرح سئوال برای مسابقات کانگورو
مهلت ارسال: 25 مرداد 1391
گفت وگوی حضرت علی(ع) و صعصعه قبل از شهادتشان
در روز بیستم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری، آثار مرگ بر چهره امام علی)علیه السلام( ظاهر شده بود.

امام به فرزند بزرگش امام حسن)علیه السلام(فرمود: به شیعیانی که جلو درب منزل اجتماع کرده اند اجازه دهید تا بیایند و مرا ببینند.
درب باز شد و شیعیان، دور آن حضرت جمع شده و به گریه و زاری پرداختند.
امام علی)علیه السلام( خطاب به آنان فرمود: «قبل از آن که فرصت از دست رود و دیگر نتوانید مرا ببینید، هر سؤالی دارید از من بپرسید، لیکن سؤالاتتان کوتاه و مختصر باشد.»
یکی از سؤال کنندگان، صعصعه بن صوحان بود که روایات او حتی در صحاح اهل سنت هم، آورده شده و مورد اعتماد علمای فریقین می باشد.
او از امام پرسید «شما فضیلت بیشتری دارید یا حضرت آدم؟»
حضرت فرمود: «خوب نیست که کسی از خودش تعریف نماید»لکن از این جهت که خداوند فرموده است: «نعمت های خدادادی به خود را نقل کنید.باید بگویم: «من از حضرت آدم افضل ام».
صعصعه دلیل این برتری را جویا شد
خلاصه پاسخ امام علی)علیه السلام(چنین است: «برای آدم همه جور وسایل راحتی و آسایش و نعمات در بهشت فراهم بود و فقط خداوند او را از خوردن گندم منع نمود. با وجود این ممنوعیت، آدم از گندم خورد و از بهشت رانده شد. در حالی که من از خوردن گندم منع نشده ام، و چون دنیا را قابل توجه نمی بینم به میل و اراده خود، هرگز نان گندم نخورده ام».
سپس صعصعه پرسید «شما افضل اید یا نوح شیخ الانبیاء؟»
حضرت پاسخ داد: «من از نوح افضل ام»
و علت این برتری بر نوح را
چنین فرمود: «نوح)علیه السلام( قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد، ولی آن ها او را اطاعت نکردند و به آن بزرگوار آزار و اذیت بسیاری رساندند. سپس نوح پیغمبر، آنان را نفرین کرد و گفت: پروردگارا! احدی از کافرین را بر روی زمین باقی نگذار. اکنون با وجود این که بعد از وفات خاتم الانبیا، صدمات و آزار فراوانی از این امت به من رسیده است، هرگز آنان را نفرین نکرده و کاملاً صبر پیشه کردم».
آنگاه صعصعه پرسید: «شما افضل هستید یا ابراهیم)علیه السلام)؟»
ایشان پاسخ داد: «من از ابراهیم افضل می باشم» و دلیلش را در قرآن، از زبان ابراهیم)علیه السلام(چنین می فرماید: } رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَلکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی{; پروردگارا چگونگی زنده کردن مردگان را به من نشان ده. خداوند فرمود: آیا باور نداری؟ پاسخ داد: چرا باور دارم، اما می خواهم با مشاهده آن دلم آرام گیرد».(2) اما من گفتم: «اگر کشف حجاب گردد و پرده ها بالا رود، یقین من زیادتر نخواهد شد
آنگاه صعصعه پرسید: «شما افضل هستید یا موسی (علیه السلام(؟»
امام خود را از موسی)علیه السلام (نیز افضل و برتر خواند و دلیل آن را چنین فرمود: «وقتی که خداوند او را ماموریت داد تا به دعوت فرعون به مصر رود، مطابق قرآن مجید، ایشان عرض کرد: } رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ وَأَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ{; خداوندا من از آنان یک نفر را کشته ام و می ترسم که آنان مرا به قتل برسانند. برادرم هارون را که زبان فصیح تر و گویاتری از من دارد، با من همراه گردان تا یاور و شریک من در امر رسالت باشد، و مرا تصدیق نماید; زیرا می ترسم آن ها رسالتم را تکذیب نمایند«اما موقعی که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به من مأموریت داد تا به مکه معظمه روم، و آیات اول سوره برائت را در بالای بام کعبه بر کفار قریش قرائت نمایم ـ با آن که در آنجا کمتر کسی را می توان یافت که یکی از خویشان و بستگانش به دست من کشته نشده باشدـ هرگز و ابداً نهراسیدم. امر پیامبر خدا را اطاعت نمودم و به تنهایی مأموریت خود را انجام داده، آیات سوره برائت را بر آنان قرائت نموده و مراجعت کردم.»
همچنین امام علی)علیه السلام( خود را برتر و افضل از عیسی مسیح دانست و دلیل آن را نیز چنین بیان کرد: به اذن و قدرت پروردگار، وقتی جبرئیل در گریبان مریم دمید، او حامله شد و زمانی که موقع وضع حملش رسید به مریم وحی شد که: «از خانه بیت المقدس بیرون آی ، این خانه محل عبادت است نه محل ولادت و زایشگاه.» به همین دلیل از بیت المقدس بیرون رفت و عیسی در بیابان خشکیده ای متولد شد. اما وقتی مادر من ـ فاطمه بنت اسد ـ درد زاییدن گرفت در وسط کعبه به مستجار کعبه متوسل شد و گفت: بارالها بحق این خانه کعبه و بحق کسی که این خانه را بنا نهاده است، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان. در همان وقت دیوار کعبه شکافته شد و مادرم فاطمه با ندای غیبی به داخل خانه راه یافت، من در همان خانه کعبه متولد شدم.
و سپس صعصعه پرسید: «شما افضل هستید یا رسول خدا؟»
که ایشان فرمودند : من غلام غلام رسول خدا هستم.
آینه و ریاضی
| فرض
کنید سطح آینه از تعداد بسیار زیادی آینههای کوچک به هم چسبیده با
زاویههای متفاوت تشکیل شده باشد. این الگوریتم راستای قرار گرفتن هر یک
از این آینهها را به صورتی تعیین میکند که در نهایت تصویری وسیع ولی بدون
خدشه را به راننده نشان میدهد
|
مگسي را كشتم
مگسي را كشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم ...!
این بود زندگی ...
کاری برای تخت ،
تختی برای خواب ،
خوابی برای جان ،
جانی برای مرگ ،
مرگی برای یاد ،
یادی برای سنگ ،
این بود زندگی ...

بررسی فصل چهارم کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
نرم افزار تعیین ضابطه تابع خطی
چطور شد که دیوانه شدی؟
از يك ديوونه ميپرسن چطور شد كه ديوونه شدي؟ ميگه: من يه زني گرفتم كه يه دختره 18 ساله داشت. دختر زنم با بابام ازدواج كرد، و زن من شد مادرزن پدرم، با اينكه پدرشوهرش هم بود، از طرفي دختر زن من كه زن بابام بود، و به عبارتي مي شد مادر من، پسري به دنيا آورد كه مي شود برادر من و نوهي زنم، و از سويي نوهي من هم بود، و ميدانيد كه من پدربزرگ برادر ناتني خودم هم به حساب مي آمدم. چند روز بعد زن من هم پسري به دنيا آورد كه ميدانيد زن پدرم، خواهر ناتنيش بود هرچند از سويي مادربزرگ پسرم هم محسوب مي شد، در عين حال كه پسرم، برادر مادر بزرگ خودش هم بود، و از طرفي مادر بزرگ پسرم، مادر من هم بود و دختر زنم، خواهر پسرم هم محسوب مي شد و از جانبي من خواهرزادهي پسرم هم بودم!! با اين حساب اگر شما بوديد ديوونه نمي شديد.

شاگرد زیرک و استاد
استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس
او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما
نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از
خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش
نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد
میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود
دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که
وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود
ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن
گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا
آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد
یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.
سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق
کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي
هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه
و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان
نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی
توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می
شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه
میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا
اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود
ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان
وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته
همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از
رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او
در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها
نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا
حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل
تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به
خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می
آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
نام آن شاگرد زیرک آلبرت انیشتین بود.
برگرفته از وب سایت عصر ایران 2
پارادوکس چرخ ارسطو

دو چرخ با شعاع های متفاوت ولی هم محور داریم. اگر چرخ بزرگتر را روی سطحی بغلتانیم چرخ کوچکتر نیز همراه آن خواهد چرخید. و بلعکس اگر چرخ کوچکتر را روی میله ای که موازی با سطح است بغلتانیم چرخ بزرگتر نیز خواهد چرخید.
اگر چرخ بزرگتر یک دور کامل بزند چرخ کوچکتر نیز دقیقا" یک دور خواهد زد. و بلعکس اگر چرخ کوچکتر یک دور کامل بزند چرخ بزرگتر نیز یک دور خواهد زد. همان طور که می بینید از روی شکل نیز این موضوع کاملا" مشخص است.

حال اگر شما مسیر حرکت دو چرخ را بر روی یک صفحه رسم کنید دو خط موازی به یک اندازه خواهید داشت. در صورتی که می دانیم . دو چرخ با شعاع های متفاوت دارای محیط های نابرابری هستند. پس
چگونه ممکن است دو دایره با محیط های نابرابر مسافت های برابری را طی کنند؟
این پارادوکس که به "پارادوکس چرخ ارسطو" معروف است. 320 سال قبل از میلاد در کتابی یونانی شرح داده شده است. و قرن ها ذهن ریاضی دانان دنیا را به خود معطوف کرده است.
امروزه دانشمندان علوم ریاضی به این نتیجه رسیده اند که وجود تناظر یک به یک مابین نقاط دو منحنی مختلف به معنای برابر بودن طول دو منحنی مزبور نیست.
مرجع :مجله دانستنی ها شماره 59
نرم افزار حل معادله دو مجهول با استفاده از ماتریس
رزم ویروس و رستم
کـنون رزم ویروس و رستم شنو * * * * * * * * * * * * دگـرها شنیدسـتی این هـم شنو

که اسفـندیارش یکی دیسک است * * * * * * * *
* * * * بگـفـتـا به رستم که ای نـیکـزاد
در این دیسک باشد یکی فایل ناب * * * * * * * *
* * * * که بگـرفـتم از سایت افـراسیاب
برم خـُرمی کن بدین دیسک هان * * * * * * * *
* * * * که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش * * * * * * * ***
* * * * شـتـابـان بـه دیـدار رایـانـه اش
دگـر صـبر و آرام و طاقـت نداشت * * * * * * *
* * * * و آن دیسک را در درایوش گذاشت
نکـرد هـیچ صبر و نـداد هـیچ لفـت * * * * **
* * * * یکی هم کپی از همان دیسک گرفت
در آن دیسک دیدش یکی فایل بود * * * * * * * *
* * * * بـزد ایـنـتـر آن را و اجـــرا نـمـود
به ناگـه چـنان سیستمش هـنگ کـرد * * * * * * * * که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
تهـمـتـن کلافـه شـد و داد زد * * * * * * ******* *
* * * * زبخـت بـد خـویش فـریاد زد
چو تهـمینه فـریاد رستم شنود * * * * * * * ****
* * * * بـیـامـد که لـیسانس رایانه بود
بدو گفـت رستم همه مشکلـش * * * * * * * *
* * * * وزان دیسک و برنامه قابلـش
چـو رستم بـدو داد قـیـچـی و ریش * * * * * * * *
* * * * یکی دیسک Bootable آورد پیش
به ناگه یکی رمز ویروس یافت * * * * ** * * *
* * * * پـی حـفـظ امضای ایشان شـتافـت
به خاک اندر افکند ویروس را * * * * * ******** *
* * * * تهـمـتـن بـه رایانه زد بـوس را
چنین گفت تهمینه به شوهرش * * * * * * **** *
* * * * که این بار بگـذشت از پل خرش
دگر بار برنامه زین سان مکـن * * * * * ****** * *
* * * * ز رایـانـه اصلا صحـبـت مکــن
قـسم خورد رستم هـمی با شتاب * * * * * * * *
* * * * نگـیـرد دگـر دیسک ز افـراسیاب
بررسی فصل سوم کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
مثلث رولو (reuleaux)
ابتدا مثلثی متساوی الاضلاع به نام ABC رسم کنید. بعد دهانۀ پرگار را به اندازۀ طول ضلع باز کنید و نوک پرگار را روی رأس A قرار دهید، و کمانی بزنید که B و C را به هم وصل کنید. همین کار را با رأس های دیگر بکنید. حتماً این شکل را رسم کنید و برای خود تان دلیل بیاورید که چرا پهنای این شکل ثابت است

برای مشاهده متن کامل مقاله به
مراجعه فرمایید.
بررسی فصل دوم کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
سن پسرانم؟
یه آمارگیر میره در یه خونه ای و راجع به خودش و بچه هاش سوال میکنه.
طرف میگه: "برای سن بچه هام یه معما میگم باید حلش کنی تا سنشون رو پیدا کنی.من سه تا پسر دارم که حاصل ضرب سن اونا میشه 36 و حاصل جمع سنشون 2تا از شماره پلاک همسایه سمت راستی کمتره."
آمارگیر یه خورده فکر میکنه میگه با این اطلاعات نمیتونم حل کنم میشه یه راهنمایی بکنید؟
صاحبخونه میگه پسر بزرگترم ماکارونی خیلی دوست داره !!!!!!!!!!

و آمارگیر مساله رو حل میکنه!!!
حالا شما بگید سن بچه ها به ترتیب چند بوده؟؟؟
منبع : خانه ریاضیات شهرضا
پاسخ در ادامه مطلب
نیوتن یا پاسکال؟
اینشتین شمرد: 97، 98، 99، 100 او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده...
اینشتین فریاد زد: نیوتون سُك سُك! نیوتون سُك سُك
نیوتون با خونسردی سرِ جایش ماند و گفت: نه خیر...!!! او ادّعا کرد که اصلاً من نیوتون نیستم.

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست.
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیوتون بر متر مربع میکنه... از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابرِ یک پاسکال است، بنابراین من پاسکالم؛ پس پاسکال باید بیرون بره!
منبع : گروه ریاضی آذرمت
فراکتال (TREE)
شازده کوچولو
شازده کوچولو گفت : سلام
فروشنده گفت : سلام
این فروشنده صاحب قرص های فرد اعلایی بود که تشنگی را برطرف می کند. هفته ای یک دانه از این قرص ها را می خورند و دیگر احساس نیاز به آشامیدن آب نمی کنند.
شازده کوچولو پرسید : این ها را می فروشی برای چه ؟
فروشنده گفت : برای صرفه جویی در وقت . متخصص ها حسابش را کرده اند . هفته ای پنجاه و سه دقیقه صرفه جویی می شود.
شازده کوچولو گفت : وبا این پنجاه و سه دقیقه چه می کنند ؟
فروشنده گفت : هر کاری که دلشان بخواهد ...
شازده کوچولو با خود گفت : «اگر من پنجاه و سه دقیقه وقت اضافی داشتم آرام آرام به طرف چشمه ای می رفتم ...»

بررسی فصل اول کتاب ریاضی پایه ششم ابتدایی
نیایش کامپیوتری
یک print از رحمتت آغاز کن!
option غم را خدایا on مکن!
فایل اشکم را خدایا run مکن!
نام تو password درهای بهشت!
آدرس e mile سایت سرنوشت!
ای خدا حرف دلم باکی زنم!
help می خواهم که F1 میزنم!
refresh این دل به الطاف تو است!
save انعامش در این ماه نو است!
با clear کردن ذهن از گناه!
ما به تو می آوریم عذر و پناه!
محاسبه بزرگترین مقسوم علیه مشترک با 4 روش
سلام
سایتی رو که امروز قصد دارم به شما معرفی کنم. برنامه محاسبه بزرگترین مقسوم علیه مشترک دو عدد است. این سایت با چهار روش اقلیدسی ، نردبانی ، تجزیه و بازگشتی قادر است ب.م.م دو عدد را محاسبه کند .
قابلیت جالب این سایت این است که تمام محاسبات، همراه با راه حل است. و برای آموزش در مقاطع راهنمایی و دبیرستان بسیار کاربردی خواهد بود.
http://gcd.awardspace.com/index_fa.php
نظمی در بی نظمی ها
Moon
Moon در زبان انگلیسی به معنی ماه است.
به نظر شما طراح این تصویر چه منظوری داشته؟

برای دیدن تصاویر بیشتر به سایت آیدیاز مراجعه فرمایید.
چندمین پولدار جهان هستید؟
امروز هم قصد دارم یه سایت جالب دیگه بهتون معرفی کنم.
دوست دارید بدونید چندمین پولدار جهان هستید؟

یه سری به سایت زیر بزنید و درآمد سالانه تون رو بنویسید.
http://www.globalrichlist.com/index.php
چهار رنگ قضیه نیست!!!
بهتر است چند تعریف مهم را یادآوری کنیم.
اصل : به حکمی گفته می شود که بدون اثبات پذیرفته شود .در واقع درستی آن با تجربه ی سده های متوالی تایید می شود .
قضیه: حکم هایی که به یاری اصل ها ثابت می شوند ، قضیه نام گرفته اند .
اثبات: عبارت از استدلالی است که به یاری آن و به یاری اصل ها ، می توان قضیه را ثابت کرد .
و قضیه، ترجمهای است از واژه یونانی «تهئورم» که به معنای «اندیشیدن» است.
منابع: ریاضیات پویا
پس در واقع این قضیه چهار رنگ ، قضیه نیست. بلکه یک حدس علمی است که هنوز مثال نقضی برایش پیدا نشده.
بازی قضیه چهار رنگ
شما در این بازی، نقشه را طوری باید رنگ آمیزی کنید که فقط از این چهار رنگ استفاده کنید و همچنین دو ناحیه هم مرز با یک رنگ نداشته باشید.

به نظرم جای این بازی ساده ولی جالب تو کتاب های ریاضی ابتدایی و راهنمایی خالیه.
قضیه چهار رنگ

این مسله سال ها فکر دانشمندان را به خود مشغول داشت تا در حدود 1976 چند دانشمند بعد از این که 25 سال از عمرشان را وقف اثبات این نظریه کردند، توانستند ثابت کنند که اگر برای حدود 10000 نقشه (گراف) ای که لیست شده بودند این کار امکان پذیر باشد آنگاه برای همه ی نقشه ها این کار ممکن است.
این تعداد نقشه با کمک کامپیوتر و برنامه ای که آن ها نوشته بودند ، طی روزها تلاش کامپیوتر حل شد. آن ها در واقع در ابتدا قصد استفاده از کامپیوتر را نداشتند ولی ناچار به این کار شدند.
بعد کسانی پیدا شدند و گفتند این که نشد اثبات و این دو نفر کلی تلاش کردند که آن ها را قانع کنند که این هم اثبات است و از اثبات 1000 صفحه ای یک قضیه بدتر نیست.
ولی هنوز هم دانشمندان در حسرت یک اثبات ساده برای این قضیه هستند. اثباتی که روی کاغذ باشد!
این مسله با کمک نظریه گراف حل شد.شما ميتوانيد اطلاعات بيشتر را از کتب ابتدايی و ساده گراف بدست اوريد.
منبع : دمی با ریاضیات
ریاضیدان باهوش


پتورا روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید
۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. ریاضیدان مجدداً
معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا
جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت ریاضیدان را
پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند. پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» ریاضیدان
بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد. حالا نوبت خودش بود. ریاضیدان گفت: «آن چیست
که وقتى از تپه بالا میرود 3 پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل
حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد
و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش
پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، ریاضیدان را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. ریاضیدان مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت:
«خوب، جواب سوالت چه بود؟» ریاضیدان دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد
و رویش را برگرداند و خوابید!!!!

منبع : گروه ریاضی آذرمت
چقدر دیگه وقت دارم؟
سلام

می خوام یه سایت بهتون معرفی کنم. نمیدونم خوبه یا بده ؟ و لی به نظرم جالبه. شما تو این سایت به یکسری سوالات که در رابطه با زندگی روزمرتون هست پاسخ می دید. و در آخر این سایت لطف می کنه . سال ،ماه و روز مرگ شما رو تعیین می کنه. و میگه چقدر وقت دارید ؟
من به این سوال ها جواب دادم . قرار شد در روز 12 ژانویه 2059 ...
![]()
و از همین الان من 17116 روز و 6 ساعت و 6 دقیقه و 27 ثانیه وقت دارم.
این هم سایتش
برای دیدن سوالات به ادامه مطلب مراجعه بکنید.
شهر رمضان

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به می ، کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملت بارور افتاد
از دیوان اشعار امام خمینی (ره)
گفتگو با ابوالفضل جوکار پدر خوانده جدید کنکور و موسس شرکت گاج

« ابوالفضل جوکار» با روش های ویژه اش به سرعت جای خود رامیان کنکوری ها باز کرد. او پدر خوانده جدید کلاس آمادگی کنکور است

نشستن سر میز مصاحبه با یک پدر خوانده از آن جمله اتفاق هایی است که شاید هیچ وقت تا آخر عمرتان تجربه اش نکنید. اما برایتان میگوییم ؛ باید کفش آهنین بپوشید و تلفنتان را شارژ کنید برای این که هر پنج دقیقه یک بار آن هم به مدت دو هفته با انواع و اقسام مسوول هماهنگی و تبلیغات و منشی و خلاصه هر کسی را که فکرش را بکنید، تماس بگیرید تا این که بعد از فرستادن معرفی نامه و ریز سوالات بالاخره درست وقتی که از همه چیز نا امید شده اید، از طبقه پنجم ساختمانی بلند حوالی خیابان فلسطین و انقلاب سر درآورید. در مشایعت ماهی های درون یک آکواریوم شیک و رویایی منتظر بمانید تا بلکه نامتان برای ورود به دروازه های اتاقش خوانده شود. حالا ما درست این جاییم؛ درست آن سوی دروازه ها و سر میز مصاحبه با ابوالفضل جوکار؛ جدیدترین پدر خوانده کنکور ایران.
برخلاف آن چه از ظاهر امر بر میآید و هر عقل سلیمی را به این سمت میکشاند که پدرخوانده زاده است و سرمایه چنین تشکیلاتی را از جیب مبارک پدر و پدر بزرگ و هفت جد پیش از آن به ارث برده، کارش را از ۱۲سالگی شروع کرده. البته نه این که اسمش کار باشد، همین که گهگاه بامیه یا بستنی بفروشد و پول کیف و کتابش را در بیاورد. برایش کافی بوده و بیشتر دنبال درس بوده است تا پول؛ « توی مدرسه ما از ۵۳ شاگرد، شاید فقط هفت یا هشت نفرشان فکرشان پی درس خواندن بود و پایشان به مرحله دیپلم رسید، همه بیشتر دنبال کار و پول درآوردن بودند تا درس و مشق. ماها هم که به نسبت درسخوان تر بودیم، امکانات نداشتیم. فکرش را بکنید، برای خرید یک کتاب معمولی چند نفری پول میگذاشتیم و به نوبت از هم قرض میگرفتیم، چه برسد به این که برویم کلاس کنکور». خلاصه با مشقت بسیار مدرسه را تمام میکند و به قول خودش در سال ۷۲ بدون این که هیچ پولی داشته باشد میرود و مینشیند روی یکی از صندلی های دانشگاه آزاد!
« یادم میآید آن موقع شهریه ثابت و ترم روی هم ۶۲ هزارتومان میشد و برای خودش پول زیادی بود. ۲۰ تومان از مسجد محله وام گرفتم و ۳۰ دفعه توی همین همشهری آگهی دادم؛ تدریس خصوصی، تضمینی، تمام شهریه بعد از قبولی. خیلی ها تماس میگرفتند اما بیشترشان معلم بودند تا دانش آموز. زنگ میزدند ببینند اگر شاگرد خوب سراغ دارم به آن ها هم معرفی کنم.»
گویا او هم از این فرصت استفاده میکند و اسم تمام این معلم ها را همراه شماره هایشان برمیدارد و سال ۷۳ با سرمایه دنگی خودش و بچه های دانشگاه و همین معلم هایی که اسمشان را نوشته بود میشود متولی تاسیس کلاس کنکور اندیشمندان در بلوار کشاورز. « کارم خیلی زود گرفت. فکرش را هم نمیکردم استقبال از کلاس ها این قدر زیاد باشد. خلاصه به خاطر همین استقبال بود که تا سال ۷۴ توانستم دو شعبه دیگر هم در رسالت و سعادت آباد تاسیس کنم.» به قول خودش در ۲۰ سالگی توانسته مدیر همزمان سه شعبه آموزشگاه باشد. درست است که به گفته خودش با یک اشتباه هر سه شعبه را از دست داد.
ایده تولد گاج
قصه تولد گاج هم مثل خیلی از قصه های دیگر پیرامون پدر خوانده ها حکایت عجیب و غریبی دارد. قضیه از این قرار است که گویا آقای جوکار در سال ۷۳ یک روز از همان روزهایی که هم آموزشگاه داشته و هم در انواع و اقسام مدارس تهران و شهرستان ها درس میداده، دعوت میشود تا برود و به بچه های شهر یزد هم شیمی درس بدهد. خلاصه بعد از احوالپرسی و جویا شدن از وضعیت درسی شان متوجه میشود که میانشان دانش آموزان نخبه ای حضور دارند که بدون این که امکان استفاده از کلاس های کنکور و کتاب های مختلف را داشته باشند با همان کتاب ها و جزوه های ابتدایی هم موفقیتشان چشمگیر است. جوکار در این باره میگوید: « دیدم حالا که این بچه ها بدون هیچ امکاناتی به این نقطه رسیده اند، اگر کتاب خوب و جامعی داشته باشند تا مثل یک معلم کنکور تمام نکات را یادشان بدهد، حتما موفقیتشان حتمی است. همین شد که تصمیم گرفتم اولین کتاب شیمی به زبان ساده را تالیف کنم.»
فروش یک خودروی پر برکت
« آن موقع هیچ سرمایه ای به جز ماشینم نداشتم. همان را فروختم و تبدیلش کردم به کتاب اما خب هیچ کس آن را نمیخرید و من هم مجبور شدم تمامشان را مجانی هدیه کنم به معلم های شیمی» به گفته خودش سرمایه آن ماشین فقط به این درد خورد که معلم های شیمی با کتاب آشنا شوند و از آن خوششان بیاید؛ « بعد از این شکست، ۱۰ میلیون تومان وام گرفتم و در سال ۸۱ از یک سری معلم خبره دعوت کردم تا بیایند و هر چه را بلدند و در کلاس های آموزشی شان تدریس میکنند، با لحن ساده بنویسند. از آن جایی که کتاب های قبلی را هدیه داده بودم و برای معلم ها آشنا بود، کتاب های جدیدمان خیلی فروش کرد و بالاخره توانستیم با سرمایه فروش همان کتاب ها در سال ۸۱ گاج راتاسیس کنیم.»
نبرد با پدر خوانده های قدیمی
سال ۸۱ در شرایطی که قلم چی امپراتوری بزرگ و بی خدشه ای برای خودش تشکیل داده و آوازه اش در تمام کشور پیچیده، آیندگان با اندیشیدن به کیفیت بیشتر گوشه ای از میدان را از آن خود کرد، علوی با عنوان اولین و قوی ترین، قلمرواش را در شرق و غرب گسترانیده و متولیان کنکور کوچک و بزرگ دیگری که بعضا پدرخوانده نیستند اما شهرت خوبی دارند هم در گوشه و کنار ادعای استقلال کرده اند، موسسه آموزشی جوکار با یک کتاب شیمی ساده و چند کتاب ساده دیگر به میدان میآید تا مبارزه ای سهمگین را آغاز کند. اما جوکار درباره سهمگین بودنش این طور فکر نمیکند چون میگوید: « هیچ کدام از آن ها نه تنها آن موقع، که الان هم حضور چندان جدی ای ندارند. حتی بزرگ ترین آن ها هم به جای این که روی مسائل دقیق شود و به محتوا فکر کند، در فکر این است که فعالیت هایش را وسیع کند. پس کسی که در این میان بیاید و روی محتوا کار کند، حتی با یک کتاب هم برنده است.»
میپرسیم پس قلم چی چطور؟ یعنی او هم تا به حال روی محتوا کار نکرده است؟ میگوید:« بسیاری از این موسسات بیشتر از این که به عمق بپردازند در صدد وسیع شدن هستند.»
بنابراین میتوان نتیجه گرفت قلم چی، آیندگان، علوی و خلاصه ۶۰۰ موسسه آموزشی دیگر که از سال ۶۴ هر یک روشی جدید برای آموزش در نظر گرفته اند، تا به حال به مخیله شان هم نرسیده است که روی محتوا هم میشود کار کرد. به هر حال جو کار در سال ۸۱ میآید تا خلا محتوا در موسساتی که به گفته خودش « اقیانوس هایی اند به عمق یک متر» را پر کند.
تبلیغات به شیوه جدید
ظهور گاج برای بعضی ها با نصب تابلوی دکتر حسابی در خیابان انقلاب همراه بود و برای خیلی ها این فکر را ایجاد کرد که شاید خانواده این استاد شهیر برای زنده نگه داشتن نام جد بزرگشان تصمیم گرفته اند موسسه ای ایجاد کنند تا راهش را ادامه دهند، اما گویا این طور نبوده است« اول فقط میخواستیم از تابلو انیشتین استفاده کنیم اما عده ای مخالفت کردند و گفتند چرا از استادان شهیر کشور خودمان مثل دکتر حسابی استفاده نمیکنی؟» به هر حال هر دلیلی که پشت پرده این تابلو های بزرگ در خیابان منتهی به دانشگاه باشد، به عبارتی اولین ایده تبلیغی این موسسه انتشاراتی به شمار میآید. خلاصه این که گاج هم مانند بسیاری از موسسات آموزشی دیگر جدای از بحث کیفیت، موفقیتش را تا حد بالایی به تبلیغات مدیون است اما سوال ما را مبنی بر اینکه از چه کسی یا کسانی برای مشاوره تبلیغات استفاده میکند با یک لبخند نادیده میگیرد و فقط میگوید:« یک کتاب خوب خودش راهش را پیدا میکند، تبلیغات فقط میتواند مثل کاتالیزور سرعت فروش را بالا ببرد. مثلا اگر برای شناخته شدن یک کتاب سه سال وقت لازم باشد با تبلیغات میتوان در یک سال و نیم به همان رسید.»
بزرگ ترین آزمون زیر یک سقف
چهار سال پیش زمانی که برای اولین بار سر میز مصاحبه با آقای جوکار قرار گرفتیم، پرسیدیم چرا گاج در کنار همه این تشکیلات، آموزشگاه و برگزاری آزمون ندارد؟ او هم در جواب گفته بود« در دنیایی که متخصص چشم راست با چشم چپ فرق میکند و کارها این قدر تخصصی شده من اعتقاد ندارم وارد این حوزه هم باید بشوم . ما دنبال این نیستیم که صرفا برای این که یک کمپانی داشته باشیم، چند تا کار را با هم انجام دهیم. همین کار نشر خیلی سخت است و ما سعی میکنیم همین یک کار را خوب انجام دهیم» حالا سال ۸۹ است و درست یک هفته بعد از بزرگ ترین آزمون آزمایشی زیر یک سقف میپرسیم چرا؟ باز هم فقط میخندد و در یک جمله میگوید:« نمیخواستیم اما عده ای گولمان زدند!» و باز میخندد تا از کنار این سوال هم رد شود ولی برای توضیح بیشتر میگوید: « معتقدم باید شرایطی پدید آورد تا دانش آموزان پیش ازکنکور تمام استرسشان را از دست بدهند، برای همین هم به دنبال بزرگ ترین سالن یکپارچه در کل ایران گشتم و فهمیدم این سالن جایی جز شبستان مصلی با ۳۶ هزار متر مساحت نمیتواند باشد. دانش آموزان قطعا وقتی دراین سطح گسترده امتحان میدهند تمام ترسشان میریزد.» بدانید که برای تمام شبستان صندلی های یک دست و یک شکل ساخته اند. جمع کردن جمعیتی نزدیک به یک استادیوم ۱۰۰ هزار نفری در مصلای تهران – آن هم یک هفته مانده به برگزاری کنکور سراسری کار هر کسی نیست؛ به ویژه اگر یک مداد ویژه تست زنی ( که به گفته جوکار زمان تست زنی را هفت تا هشت دقیقه کاهش میدهد) و حواله ۵۰ هزار تومانی تخفیف خرید هم به رسم یاد بود اعطا شود و حرف جوایز ارزنده ای مثل مرسدس بنز برای رتبه ممتاز، ۱۰ پژو۲۰۶ برای نفرات اول و ۱۰۵ لپ تاپ هم برای برترها به میان بیاید، دیگر اصا نشستن و دست روی دست گذاشتن و نرفتن به سراغ این کنکور های آزمایشی کار عقل سلیم نیست! اما این که چرا چنین ولخرجی هایی برای یک آزمون کاملا علمی صورت میگیرد سوالی است از آقای جوکار که پاسخ میدهد« ما سال های پیش هم به رتبه های اول کنکور پژو میدادیم، اصلا هم برایمان فرقی نمیکرد از کتاب های گاج استفاده میکنند یا نه. امسال آمدیم حجم هدیه ها را بالا بردیم با این فکر که همه آن هایی که در آزمون بزرگ هم رتبه های اول میآورند و نخبه اند باید تقدیر شوند.» خب این درست اما لازم است با بنز و پژو تقدیر شود؟ او ادامه میدهد« البته به نظر من این وظیفه دولت است که برای نفرات برتر کنکور تسهیلاتی مثل خانه و ماشین و بورسیه تحصیلی در نظر بگیرد. این که هر سال تعداد زیادی از نخبگان از کشور خارج میشوند، به مشکلات مالی شان بر میگردد. خیلی از آن ها پایشان را که از ایران بیرون بگذارند، ماشین و خانه جلوی پایشان میگذارند. حالا اگر ما یک ماشین به شان بدهیم که اتفاقی نمیافتد»
برندی به نام گاج
بعد از این که نام گاج از رادیو و تلویزون و انواع بیل بوردهای تبلیغاتی، حالا نوبت آن رسیده بود که مداد های مخصوص تست زنی با نام گاج به بازار بیایند؛ مداد هایی که به گفته جوکار زمان تست زنی را هشت تا ده دقیقه کاهش میدهند و داوطلبانی که از این مداد ها استفاده کنند، حتما موفق ترند. بعد از آن نوبت به لپ تاپ های دانش آموز رسید که از کارخانه تایوانی تولید کننده دل و سونی و اچ پی خارج میشدند و آرم گاج داشتند. به گفته جوکار آن ها فقط یک کیلو و ۷۰ گرم وزن دارند و نه ساعت هم باتری نگه میدارند؛ تازه در عین حال میتوانند ۵۰۰ کتاب را در خودشان ذخیره کنند و کاملا برای دانش آموزان مناسبند. او حتی در پاسخ به این سوال که حتما مخاطبان هدف این بازار دانش آموزان بالا شهری تهرانی اند میگوید:« خیر. قیمت این لپ تاپ ها فقط ۳۹۹ هزار تومان است و در شهرها و روستاها هم متقاضی زیادی دارد» برای پدر خوانده ای که برای مولفانش ساختمانی جداگانه دارد، انبارهایش با سیستم مکانیزه گردانده میشوند و برای نقل و انتقال کتاب هایش سال هاست به جای گاری از ماشین های مخصوص استفاده میشود، این که از سال ۲۰۰۴ در نمایشگاه فرانکفورت حضور داشته باشد، چندان عجیب به نظر نمیرسد.
به گفته خودش، برند گاج قرار نیست به همین لپ تاپ ها و مداد و کتاب منحصر شود چون دانش آموزان به خیلی چیزهای دیگر هم نیاز دارند؛ مثلا آن ها باید از آبی بخورند که یون هایش جوری دستکاری شده اند تا بازدهی مغز را زیاد کنند. تی شرت هایی بپوشند یا در لیوانی آب بخورند که طرح جدول مندلیف دارد و مثل بادام های قصه نازبالش مرادی کرمانی هوششان را زیاد میکند و خلاصه از غذاهایی بخورند که به سفارش گاج تولیده شده باشند.
ترفندهای پدر خواندگی در هشت سال
استفاده از زبان و لحنی خاص و منحصر به فرد در کتابهای کمک آموزشی
برخورداری از ایده های جدید در تبلیغات گسترده شهری (استفاده از چهره نامداران عرصه علوم و دانش ایران، یکی از این ایده هاست)
عرضه و فروش مداد های مخصوص تست زنی برای اولین بار در تاریخ کنکور به منظور بهره برداری بیشتر از زمان
وارد کننده لپ تاپ های گاج برای دانش آموزان
هدیه پژو به نفر اول کنکور در چند سال اخیر
انتشار دو هفته نامه اطلاع رسانی، خبری و آموزشی «نیمکت» برای دانش آموزان به صورت رایگان
ناشر برگزیده بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال ۱۳۸۸
منتخب چهارمین جشنواره کار آفرینان برتر به عنوان کارآفرین ملی کشوری در سال ۱۳۸۸
برگزاری بزرگ ترین آزمون آزمایشی جهان زیر یک سقف با شرکت ۹۰ هزار نفر
افتتاح انتشارات بین المللی گاج در سال ۸۱؛ یک عنوان کتاب و تیراژ ۵ هزار جلد
انتشارات بین المللی گاج در سال ۸۹؛ ۵۰۰ عنوان کتاب کمک آموزشی در ۸ میلیون جلد
عددها و رقم های پدرخوانده جوان
تمام عدد ها و رقم هایی که در زیر میبینید تقریبی است و قیمت های امروزی را شامل میشود . حواستان باشد که این رقم ها درآمد خالص نیست و باید هزینه های صورت گرفته را ( که معمولا سری است) از آن کم کرد.
۵۶ میلیارد تومان درآمد کتاب های مجموعه ای گاج است که ۷ هزار تومان قیمت دارد.
۲۵ میلیارد تومان هزینه شرکت در دوره های هجده گانه کنکورهای آزمایشی ۱۸۰ هزار تومان است که ضرب در تعداد تقریبی شرکت کنندگان میشود.
یک میلیارد تومان درآمد ناخالص از طریق برگزاری بزرگ ترین آزمون آزمایشی جهان زیر یک سقف شهریه ثبت نام هر دانش آموز ۱۸ هزار و ۶۰۰ تومان بوده که حدود یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان میشود.
۷۹۸ میلیون تومان از راه فروش ۲ هزار عدد لپ تاپ های گاج که برای دانش آموزان وارد شده و با رقم ۳۹۹ هزار تومان به فروش میرسد.
درسی از ادیسون
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمیآید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.
پسر با خود اندیشید كه احتمالاً پیرمرد با شنیدن این خبر سكته میكند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او میاندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر میبرد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را میبینی؟ حیرت آور است! من فكر میكنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را میدید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش میسوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت میكنی؟
چطور میتوانی؟ من تمام بدنم میلرزد و تو خونسرد نشسته ای؟
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمیآید. مأمورین هم كه تمام تلاششان را میكنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظرهایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر میكنیم! الآن موقع این كار نیست!
به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!
فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: "ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که میتوانیم از اول شروع کنیم."
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود وهمان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
ارزش زیادی در بلاها وجود دارد چون تمام اشتباهات در آن از بین میرود.
منبع :مجله اینترنتی برترین ها
شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه
مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید که در کلاس درس و یا یک جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودکاری که در دست دارید بر روی کاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می کشید. ممکن است این خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افکار ما هستند که به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می کشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای که هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم .

روان شناسان تجزیه و تحلیل های زیادی را بر روی این نقاشی ها انجام داده اند و معتقدند که همانند دست خط ها ، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند . ولی باید گفت که روان شناسیِ نقاشی های ناخودآگاه به اندازه ی دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد که به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همین امر سبب می شود تا ارزیابی صحیح آنها دشوارتر گردد. عواملی نظیر : شرایط محیط ، روحیات خود فرد ، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام کشیدن این نقاشی ها .
اسپنسر می نویسد: "اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، لیکن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افکار و شخصیت افراد را به دست می دهد”.
پیشنهاد می کنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را کشیدید ، آنها را دور نیندازید . می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه کنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید .
برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب رجوع کنید.
جلسه آخر ژوری
ساعت 9:30 صبح جلسه شروع شد و حدود ساعت 12 مرز مدالها مشخص شد:
کف طلا: 28
کف نقره: 21
کف برنز: 14
تیم ایران با کسب سه مدال طلا، دو نقره و یک برنز و 151 امتیاز، در 53مین المپیاد بینالمللی ریاضیات که در شهر ماردلپلاتای آرژانتین برگزار شد، در جایگاه هشتم تیمی قرار گرفت.

از چپ به راست: مینا دلیرروی فرد (تهران) - امیرعلی معین فر (تهران) - پدرام صفایی (شهریار)
الک بدرویا (تهران) - گودرزمهر (تهران) - علیرضا فلاح (تهران)
ترکیب مدالها به شرح زیر است:
مدال طلا: آقایان الک بدرویا و پدرام صفایی و خانم مینا دلیررویفرد
مدال نقره: آقایان علیرضا فلاح و امیرعلی معینفر
مدال برنز: آقای گودرز مهر
به گزارش سایت رسمی المپیاد کشورهای کره جنوبی (209)، چین (195)، آمریکا (194)، روسیه (177)، کانادا (159)، تایلند (159)، سنگاپور (154)، ایران (151)، ویتنام (148) و رومانی (144) در جایگاه اول تا دهم قرار گرفتند.
در این مسابقات تنها یکی از اعضای تیم سنگاپور موفق به کسب امتیاز کامل (یعنی 42) شد.
پدیده مسابقات به نظر من تیم عربستان سعودی است که با کسب 105 امتیاز، دو نقره و سه برنز در جایگاه 29م قرار گرفت.
منبع : وبلاگ تیم المپیاد ریاضی ایران
ما نیز این موفقیت ارزشمند را به این عزیزان و خانوادهایشان و شما دوستداران ریاضی تبریک و تهنیت عرض می کنیم .
و برایشان آرزوی پیروزی در تمام مراحل زندگیشان را داریم .
لطفا دوباره بخوانید!!!













سلام